تبليغاتX
و گاهی شعر چکه می کند...
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

 

برف نو برف نو سلام سلام

بنشین خوش نشسته ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید

همه آلودگی است این ایام...

 

پُرم... از پاییز، از روزهای سرریز... از پرسه های مدرن و دلتنگی های کلاسیک...از روزنامه های باطله ی روز و روزهای باطله ی روزنامه ای...

 

شنبه ای منفرد، فرهنگسرای کودک: آشتی با شاعران ریز و درشت پست مدرن، "زندگی یک شماره ی ناقص/ روی دیوار دستشویی بود" (مهدی موسوی می خواند)... ابولفضل پاشا با لبخند تذکر می دهد که لطفا اشعار مناسب با فضای فرهنگی فرهنگسرا بخوانید...

 

جاده های اهواز آخر به بزرگراه کردستان رسید... بی منطقی صفرها و یک ها به نسخه ها ی خطی... من سرگردان به "ابتدای درک هستی آلوده ی زمین و ناتوانی این دست های سیمانی..."

 

یکشنبه ی آخر مهر، حوزه هنری، حلقه رندان: بهمنی از شعر بازی هایش با منوچهر احترامی می گوید...دامغانی معلم از همه چیز به جز شعر و طنز... بعضی ها به ابتذال می خندند و بعضی ها از ابتذال...

 

یکشنبه آخر آبان، حوزه هنری، دومین جشنواره طنز مکتوب: جوانان برگزیده شعر می خوانند، مسئولین گزارش کار ارائه می دهند... بنیانیان گله می کند از کم کاری ناصر فیض، از سیگار کشیدن در انجمن، از جوانان طناز و از طنز های جوانانه.. می گوید طنزنویسی حوزه ی شاعران چهل به بالاست که به شعور نوشتن طنز رسیده اند... عباس صادقی جایزه اول را می برد...

 

یکشنبه های دوم هر ماه، فرهنگسرای رازی، عصر شعر کندو: گرته برداری ناصوابی از حلقه رندان، جایی برای شاعران درجه دو طنز و طنز های درجه دو شاعران... ناصر فیض و عباس صادقی مدام تذکر می دهند که ابیات خط کشیده شده را نخوانید...

 

یکشنبه ای منفرد، فرهنگسرای ارسباران، اکران محاکمه در خیابان با حضور کارگردان و عوامل: بیرون سرما بیداد می کند، تو ازدحام آدمها... ترکیب سیاه و سفید غیرت کیمیایی و دروغ اصغر فرهادی...

 

افتاد

آنسان که برگ، آن اتفاق زرد می افتد

افتاد

آنسان که مرگ، آن اتفاق سرد می افتد

اما او سبز بود و گرم که افتاد...

شهر پرست از دیوارهایی که مشق شبشان را می نویسند و فردا خط می خورند... از اتوبوس ها و دستشویی هایی که رسالت رسانه ها را به دوش می کشند...

 

دوشنبه ای منفرد، خیابان انقلاب: 16 آذر...

 

 چاپ کن ولو چرند، خودت را به کلمه بیاوز... چاپ شو ولو دست چندم، کلمه را به خودت بیاویز... زباله های ذهنت را منتشر کن برای ذهن های زباله خوان، برای ما...

 

سه شنبه، خانه ادبیات: سپید ترین نقطه ی ایران، مهرنوش قربانعلی سپید سراها را شماره می کند... اینجا خانه ی ادبیات ایران است، جایی برای نفهمیدن نظم، جایی برای سوگ غزل...

 

سه شنبه، هنر هفتم: گاهی نیم بهای بهاداری است...

 

سه شنبه اي منفرد، حوزه هنري، جايزه كتاب فصل: جايزه ادبي فصل به فاضل نظري مي رسد... دور از انتظار نيست...

 

کز کرده یک پاییز مزمن در دلم انگار...

دلتنگم... برای نوستالژی کوچکم در جنوب نقشه که این روزها عجیب بارانی است... برای خیابان هایی که زود تمام می شدند، برای آدم هایی که دیر... دلتنگم برای دلتنگی های سابق... حتی برای بادهای ناموافق...

 

چهارشنبه، حوزه هنری، جلسات عمومی شعر: یک رفع تکلیف فرهنگی با مخاطبان گوناگون، حتی شعر اولی ها... عباس براتی پور درس ردیف و قافیه می دهد...

 

شاملو وفروغ و اخوان نه، داستان معاصر نه، ادبیات مشروطه نه، مکتب ها و اندیشه های ادبی نه،...نه، ... نه، می توانی پایان نامه ات را درباره ی یاوه های یک شاعر گمنام هزار سال پیش بنویسی یا تعداد مصدرهای جعلی فلان کتاب مهجور...

 

پنج شنبه، خانه شاعران: به چندمین سیگار دود شده ی ساعد باقر می رسم... روی آخرین صندلی انتهای سالن می نشینم... و بعد از مدت ها شعر می شنوم...

 

پنج شنبه ای منفرد،موزه هنرهای معاصر، روزنه ای به رنگ:

پیشه ام نقاشی است

 گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ...

همین که بلیط ورودی را می گیرم... نوجوانی ام می دود تو و پشت تنه ی درخت ها قایم می شود...

 

 

تو ازدحام چیزهای خوب در یک حجم محدودی...

به احترام انبوه پست های پاییز و زمستان گذشته... به احترام دلها و دلیل ها...

به همین سادگی...

 

 

فاصله فرصت یک نفس بود، بند ناف هوس را بریدم

توی فنجان یک عصر ابری، چشم های تو را سر کشیدم

 

زیر یکریز یک حس نمناک، جای جای دلم جوهری شد

با الفبای آمیزش و شعر پشت این واژه ها قد کشیدم

 

معصیت خانه های سه شنبه، لمس حوای عریان تاریخ

سیب سرخی که در متن قل خورد، تا که لب را به دندان گزیدم

 

دختری های موروثی ام از باجه ی تنگ تفتیش چشمت

رد شدند آنقدر تا بلیط رفت و برگشتنی را خریدم

 

روی رگهای آسفالت و خاکی، رو به میدان آزادی تو

از جنوب  بكارت گذشتم، صبح یک قصه اینجا رسیدم

 

گم شدم توی شهر شلوغ جذبه های جدید تن تو

روی لب های بالا و پایین، هی از این سو به آن سو دویدم

 

گرم بازی شدم تا تنم را، توی گهواره ات تاب دادی

روی پیراهنت لیز خوردم، توی مصراع بعدی چکیدم

 

حس پنهانی دست هایت، دختر شرم را پوست کندند

مثل اینکه تمام جهان را، زیر دندان لذت جویدم

 

مثل شعری شدی که همیشه، آرزو کرده بودم بگویم

مثل رویای مردی که هر شب، توی تنهایی ام آفریدم

 

 

جمعه: تعطیل است...

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم کامیاب در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت 2 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar